تبليغاتX
دکتر آبی دل

دکتر آبی دل

یه لحظه توقف!!!

کشتی نوح(ع) !!!

سلام سلام...

احوالات پتاسیمتون چطوره؟؟؟

خوبات کلسیم هستین؟؟؟

همونطور که میدونین(وشایدم نمیدونین) تا حالا تو وبلاگم هر مطلبی گذاشتم از خودم بوده اما دو روز پیش یه e-mail از طرف برادرجان دریافتیدم که بسیار بسیار شگفت انگیزناک بود...برا همین دلم نیومد برا شما نذارمش...البته چون کل متنش زیاد بود و ممکنه رغبت نکنین تا ته بخونینش گلچینشو براتون میذارم...

پیش از هر چیز به خاطر اینکه ممکنه بدخط باشه ازتون عذرخواهی میکنم...

و لقد ترکناها آية فهل من مدّکر(سوره قمر، آيه 15)
 "و ما آن (کشتی) را محفوظ داشتيم تا آيت عبرت شود، پس کيست که پند گيرد؟"
 
در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود .
Noah's ark---کشتی نوح(ع)
تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود.دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.»

در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد.کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شی شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد.

Noah's ark---ران ویت در کنار کشتی نوح

"اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟"

تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است…

 Noah's ark---کشتی حضرت نوح(ع)

اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است.. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با  ۵۲.۷ سانتی متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید. طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد.

و این هم لنگر کشتی:

Noah's ark---لنگر کشتی حضرت نوح(ع)

محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است.. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین » (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 19:53  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟؟؟

زمان:  چهارشنبه ۰۸/۱۲/۱۳۸۷

مکان: یه مدرسه تو ایران خودمون...زنگ انشاء

موضوع انشاء: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟؟؟

مانی: من دوست دارم در آینده دکتر بشم...تا وقتی سرماخوردم برای خودم آمپول ننویسم...مامان میگه بابا وقتی میخواست بره تو آسمونا، قلبش درد گرفته بود، برا همین میخوام یه دارو درست کنم که بچه ها بدن به باباشون تا مثه من تنها نمونن...

مرتضی: من دوست دارم خلبان بشم...تا با هواپیما برم تو آسمونا دنبال بابای مانی بگردم!!!بعدشم ببینم آقای مدیر از اون بالا چه شکلی میشه؟؟؟ تازه میتونم سطل شن بازی داداش کوچیکمو ببرم و پر از رنگای رنگین کمون کنم...بعدشم برم تا سقف آسمون، از لایه ی عوزون خواهش کنم گشادتر نشه تا انقدر بابام وسط برنامه کودک نزنه اخبار، ببینه چقدر سوراختر شده...

شایان: من دوست دارم پول دار بشم!!!تا دیگه بچه ای حسرت آب نبات چوبی نخوره...تا مجبور نشیم بریم گوجه رو از میدون میوه تره بار نزدیک خونه ی رئیس جمهور بخریم...تا برای مامان یه ماشین لباس شویی بخرم تا پوست دستاش زبر نشه؛ آخه هر وقت میگم نازم کن میگه صورتت اذیت میشه...

مُراد: من دوست دارم بازیگر بشم...آخه پریا، دختر عباس آقا میخواد بازیگر شه...اونوقت تو هر فیلمی که خواست بازی کنه میرم شوهرش میشم تا هیچ کس دیگه ای نتونه شوهرش بشه...

سینا: من دوست دارم خواننده شم...بعدش به کامران و هومن بگم با هم یه آهنگ بخونیم...اونوقت تا دیدمشون یه امزا(!) ازشون بگیرم واسه تینا...

محمود: من دوست دارم رئیس جمهور بشم...اونوقت میشم مثل آقای احمدی نجات؛ میرم به همه ی بچه های روستایی سر میزنم...هرکی برام نامه نوشت بهش پول میدم...می خوام مثه اون شجاع باشم، برم اسماعیلو بکشم، آخه اسماعیل بچه های فلسطینی رو اذیت میکنه...

--------------------------------------آینده------------------------------------------

چشماتونو ببندین...میخوایم با ماشین زمان ساخت دانشمندان توانمند داخلی بریم به ۲۰ سال دیگه؛ درنتیجه:

زمان: ۰۸/۱۲/۱۴۰۷

حالا کجایی ببینی مانی پرستار شده...با خانمش که اونم پرستاره زندگی خوبی دارن...خیلی دلسوزه، خدا حفظش کنه...

مرتضی...تا سوم راهنمایی بیشتر نخوند...درسته خلبان نشد اما به قول خودش رو زمین پرواز میکنه...آخه شوفر اتوبوس شده...

شایان؛ خیلی سختی کشید اما پشتکارش باعث شد موفق بشه...اولش المپیاد شیمی، بعدشم دانشگاه و جشنواره ی خوارزمی...الان مغز متفکر یه شرکت سازنده ی پودر رخت شویی به حساب میاد...پودری سازگار با پوست دست...همون پودری که جایزه نداره و بعضی وقتا جعبه ای هم میبرن...

مُراد اما...دچار یه بلای خانمانسوز شد...اعتیاد لعنتی...پریا خیلی به پاش نشست...صبر کرد...اما آخرین دیدارشون وقتی بود که پریا یه شاخه گل رو قبر مراد گذاشت...

سینا رو باید ببینی...چه برو بیایی داره...درسته با کامران و هومن کنسرت نذاشت اما خیلی محبوب شده...هیچ وقت سعی نکرد بره اونور آب کنسرت بذاره...الان هر جوونی از کنارت رد میشه داره آهنگاشو زمزمه میکنه...تینا همیشه کنسرتاشو میره، همه آهنگاشو حفظه، اما سینا انگار یکی دیگه رو داره؛ آخه دیگه مثه بچه گیا سراغ تینا رو نمیگیره...

محمود، ساده و خوش قلب موند...همیشه میخواست کارا رو درست کنه اما اوضاع رو بدتر میکرد...واسه همین قید آرزوش رو زد و رفت...البته اینطور به نظر میومد...الان خیلی وقته ازش خبری نیست...ببینید دوستان، ما یه محمود با مشخصاتی که گفتم گم کردیم، شما ندیدینش؟؟؟

پ.ن: امضاء ۵ سند همکاری با کشور جیبوتی رو به همه ی هموطنانم تبریک و شادباش عرض میکنم و امیدوارم در آینده ی نزدیک روابطمون با گینه ی بیسائو هم گسترش پیدا کنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 17:10  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام