دل درد 2!!!
ممنون از دعاهاتون...مشکلم به بهترین نحو ممکن حل شد...امروز شهرکرد بودم...وای که چه روز خوبی بود...تا حالا اینقدر برا شروع دانشگاه شوق نداشتم...
دوستای خوبم...یه سوال:
به نظرتون کدوم حالت بهتره؟؟؟
۱.این که آدم یه کاری رو که انجام میده با اینکه همه ناراضین خودش تو دلش حس خوبی داشته باشه؛ یه حس که میگه درست تصمیم گرفتی...عقل میگه کارت اشتباهه ولی احساست میگه درسته...
۲.یا اینکه همه برای تصمیمش آفرین بگن بهش و تشویقش کنن، ولی خودش تو دلش ناراضی باشه... از نظر عقلانی بهترین تصمیم رو گرفته باشه ولی اصلا" احساس خوبی نداره...
میدونم منظورمو فهمیدین...انتخاب دانشگاه رو میگم...نمیتونم بهتون دروغ بگم...چون شما از بهترین دوستام هستید...جریان از این قراره که شانس ۶ ترمه شدن، اگه دوندگی زیادی میکردم بیش از ۵۰٪ نبود...اما من موندن شهرکرد رو انتخاب کردم...
امروز بیشتر کسایی که می دیدنم بعد از ابراز خوشحالی، میگفتن اشتباه کردی...می گفتن حتی به ۶ ترمه شدنش می ارزید...اما جالبه خودم بر خلاف همیشه اصلا" برام مهم نبود این حرفا...
حالا یه خواهش:از نظر شما از بین ۲ تا حالت بالا کدوم درست تره...یعنی فکر می کنید اشتباه کردم یا کارم درست بوده؟؟
پ.ن ۱:دقت کردین نیلوفر(با طعم باران) جدیدا" چقد سایه ش سنگین شده؟؟؟نمیدونم والا...
پ.ن ۲:برای احترام به شما دوستان گلم تصمیم گرفتم دیگه جواب کامنتا رو تو وبلاگ خودتون بدم... راستش یه جور خودخواهیه که برای جواب کامنتاتون بیاین وبلاگ من
...شرمنده اگه تا حالا اینجوری بوده
...
پ .ن ۵/۲:شوکول خانم شونصد تا دلیل قانع کننده اُوردن که جواب کامنت باید همونجا داده شه...از اونجا که حرف حساب جواب نداره با دل و جان میپذیریم...


گفتا فغان از این خلق پرمدعا! گفتمش مرادت کیست؟ گفتا نامش ندانم. اما گمان کنم در کسوت یکی از والیان خوابگاه روزگار می گذراند. از زیاده طلبی وفضاحت اودر شگفت شدم. گفتمش رو شکر حق گو. نه تنها از وی تا به حال گزندی بر خلق سکاسکه (ج مکسر سوسک) وارد نیامده، بلکه به گونه ای رفتار می نماید که گه گاه هوس می کنم به قول افراد خودفروخته فرنگی مآب موتاسیون نموده وبه کسوت شما اندر آیم. نگاهی عاقل اندر گلابی به من کرد و گفت بر مردان ادله و سند حکم می کند. دلیلت همی بازگو. گفتمش آیا جز این است که از صد قسم سوسک موجود در عالم نود قسم آن درخوابگاه کاشانی می زیند. آیا تو نبودی که دیروز به همراه عیال محترمه و اولاد ملتزمه در یخچال ما مشغول تفحص و سیزده به در بودید. آیا مسئولان خوابگاه برای شما بر چهارچوب در مانعی تعبیه نکردند** که مبادا جمعیت سوسکهای درون اتاقها دراثر مهاجرت به بیرون نقصان یابند، چراکه اندرون حجره طلاب عالیه(دانشجویان) همه گونه نعمات از اغذیه و اطعمه و محل سکنی و اجابت مزاج(گلاب تو دیوار) مهیاست. حال با این اوصاف باز هم مزمت وی را می گویی؟ عرق شرم از جبینش اندک مایه چکه کردندی. سر افکنده به سوی زاویه حجره طی مسیر کردی. در مخیلاتم به دنبال بیتی از بوستان بودمی که ناگاه صدای افتادن موزه(پاپوش-کفش) و به دنبال آن صدایی مثل له شدن شکلات مغزدار در زیر دندان مرا به خود آوردندندنی. فوقع ما وقع…




